احمد مجد الاسلام كرمانى

286

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

هم باز همين جناب شيخ رفت بميدان توپخانه و آن فتنه را برپا كرد و سه چهار روز متصل بشاه اصرار ميكرد كه حتما توپ بمجلس به بندد و در حضور او دو نفر بقتل جر كشتند و ابدا حرفى نزد و ممانعتى نكرد تا آنكه الواط و قاطرچىها از دور او متفرق شدند و شاه با مجلس مصالحه كرد و مثل نظام السلطنه وزير دانشمندى را خداوند مبعوث فرمود كه اين شعله را به آب تدبير خاموش فرمايد و جناب شيخ بمدرسه مروى گريخت آنجا هم هر حيله برانگيخت بىثمر شد لهذا رفت در خانه خود نشست تا وقتى كه شاه بمجلس توپ بست آنوقت جناب شيخ آفتابى شدند و خودشان را دلسوز اسلام جلوه دادند و اول كارى كه كردند از . . . . بيست هزار تومان گرفتند و او را بحكومت بيرجند فرستادند و . . . پس بناچارى حكم بحرمت مجلس دادند ، چرا كه تا مجلس داير بود ايشان نمى توانستند چنين دخلى ببرند و اين گونه فوائد مختص بآقاى آقا سيد عبد اللّه بود و از اين جهت فتوى آقاى شيخ اقتضاى حرمت كرد و چون ميدانستند حكم خود ايشان به تنهائى چندان اثرى نخواهد كرد و بواسطه بعضى اشتهارات عوام از ايشان برگشته‌اند لهذا آقا سيد احمد و آخوند آملى و رستم‌آبادى را كه با آنكه سواد فارسى هم ندارند چه جاى عربى ولى در ميان عوام قبول عامه دارند با خودشان همدست كردند و ده پانزده نفر آخوند ديگر هم از قبيل حاجى على اكبر بروجردى و شيخ جعفر گلپايگانى كه روى سواد نديده‌اند و خبر از فقه و اصول ندارند بلكه بجرئت قسم ميخورم كه نه معنى مشروطه را فهميده‌اند نه استبداد را دور خود جمع كردند و ديگ پلو را بار گذاشتند و فرياد واشريعتا وا اسلاما بفلك اطلس رسانيدند حتى در مقابل سفرا هم مقاومت كردند و جواب مطالب پولتيكى را اينطور دادند كه اى واى اى داد اين فرنگيها دنياى ما را بردند حرف نزديم خاك ما را بردند ساكت نشستيم حالا ديگر از دين ما چه ميخواهند